عميق ترين
عميق ترين درد زندگي مردن نيست بلکه نداشتن کسي است که الفباي دوست داشتن را برايت تکرار کند و تو از او رسم محبت بياموزي.
وقتي دلم برات تنگ مي شه مي رم پشت ابرا زار زار گريه مي کنم پس يادت باشه هر وقت بارونو ديدي بدون که دلم برات تنگ شده.
سر
کلاس رياضي بود که استاد اومدو دو خط موازي کشيد خط پاييني نگاهي به خط
بالايي کرد و عاشقش شد. خط بالايي هم نگاهي به خط پاييني کرد و تو دلش
عاشقش شد، در همين هنگام بود که استاد داد زد دو خط موازي هيچ وقت به هم
نمي رسند.
هميشه تو يک ارتفاع بالايي از جو، ديگه ابر وجود نداره. اگه يک وقت ديدي آسمون دلت ابري بود بدون به اندازه کافي اوج نگرفتي.
زندگي
مثل پيانو است، دكمه هاي سياه براي غم ها و دكمه هاي سفيد براي شادي ها.
اما زماني مي توان آهنگ زيبايي نواخت كه دكمه هاي سفيد و سياه را با هم
فشار دهي.
زيبايي عشق را بوجود نمي آورد بلکه عشق است که زيبايي به وجود مي آورد (تولستوي)
فرشتهاي از آسمون اومد و گفت:
كدوم رو ميخواي؟
۱۰۰۰۰۰۰دلار يا يك دوست خوب؟
من گفتم ۱۰۰۰۰۰۰دلار!
چون تورو داشتم
وقتي
به دنيا اومدي، تو تنها كسي بودي كه گريه ميكردي و بقيه مي خنديدن. سعي كن
يه جوري زندگي كني كه وقتي رفتي، تنها تو بخندي و بقيه گريه كنن.
هيچکس نمي تونه به دلش ياد بده که نشکنه... ولي حداقل مي تونه يادش بده که وقتي شکست لبه تيزش دست اوني رو که شکستتش نبره.
نگو بار گران بوديمو رفتيم. نگو نامهربون بوديمو رفتيم. آخه اينها دليل محکمي نيست. بگو با ديگران بوديم و رفتيم.
براي هزارمين بار پرسيد: تاحالا شده من دلت رو بشکنم؟ منم براي هزارمين بار به دروغ گوفتم: نه. هيچ وقت... تا مبدا دلش بشکنه.
هروقت تونستي برف رسياه كني... پر كلاغ رو سفيد كني.... آتش رو بوس كني... توي آب يه نفس عميق بكشي...
اون موقعس كه من ميتونم فراموشت كنم
هر كس كه گفت بهر تو مردم، دروغ گفت / من راست گفتهام كه براي تو زندهام
آنچه که زيباست عزيز نيست آنچه که عزيز است زيباست سعي کن زيبايي در نگاه تو باشد نه در چيزي که به آن مي نگري
گفت: به من بگو چقدر دوستم داری؟
گفتم:
تو را به بلندی کوهها، پهنای دشتها، عمق دریاها و به زیبایی گلها دوست دارم.
تو را به اندازهی تمام وجودت دوست دارم
زیرا هیچکس را بدینسان دوست نداشتهام!
با حسرت سری جنباند و گفت:
متاسفم از اینکه نمیتوانم حرفهایت را باور کنم
زیرا
قلب کوچک من تحمّل، عشق بزرگ تو را ندارد!
غروب
شد.خورشيد رفت.آفتابگردان به دنبال خورشيد می گشت. ناگهان ستاره چشمک
زد.آفتابگردان سرش را پايين انداخت... گل ها هرگز خيانت نميکنند
هيچ وقت به خودت مغرور نشو ....... برگ ها هميشه وفتي مي ريزن كه فكر مي كنن طلا شدن