دفتر خاتراتم

 

Image Detail

 

دفترم را باز می کنم  

      اولین صفحه حکایت از رفتنت است

به صفحات دیگر نگاه میکنم   

 تمام صفحات دفتر از نبودنت 

 از غم دوریت 

 از چشم انتظاریم 

  و از امید بازگشتنت پر کرده ام  

 

تنها یک برگ سفید باقی مانده

برگی را که برای آمدنت خالی گذاشتم ام

 

آره امسالم مثل هر سال چشم انتظارم

دوست دارم

 

 

 

برای آدم نابینا الماس با شیشه فرقی نمیکنه ... پس اگر کسی قدرتو را نمیدونه فکر نکنی که تو شیشه ای ... حتما اون نابیناست !!!

اگر روزی مردم...
تابوتم را سياه کنيد تا همه بدانند سياه بخت بودم
بر روی سينه ام تکه يخی بگذاريد تا بجای معشوقم برايم گريه کند
چشمانم را باز بگذاريد تا همه بدانند چشم انتظار معشوقم بودم
و آخر اينکه...
دستانم را ببنديد تا همه بدانند خواستم ولی نتوانستم...

دوستیت : آرزوم

مرامت : برف

دلت : زلال

باطنت : طلا

ظاهرت : بلا

وجودت : نعمت

داشتنت : غنیمت

ندیدنت : مصیبت