"گناه"
وقتی کمی دورتر
تمامی جهان این است
که حوا به آدم سیب می دهد
همین نزدیکی
هنوز تمامی گناه این است
که در آغوش تو آرام بگیرم!
و بگویم چه خسته ام
از شنیدن جنگل که
تبر
تبر
می میرد
وقتی کمی دورتر
تمامی جهان این است
که حوا به آدم سیب می دهد
همین نزدیکی
هنوز تمامی گناه این است
که در آغوش تو آرام بگیرم!
و بگویم چه خسته ام
از شنیدن جنگل که
تبر
تبر
می میرد
دلا بسوز که سوز تو کارها بکند
نیاز نیم شبی دفع صد بلا بکند
عتاب یار پری چهره عاشقانه بکش
که یک کرشمه تلافی صد جفا بکند
ز ملک تا ملکوتش حجاب بردارند
هر آن که خدمت جام جهان نما بکند
طبیب عشق مسیحادم است و مشفق لیک
چو درد در تو نبیند که را دوا بکند
تو با خدای خود انداز کار و دل خوش دار
که رحم اگر نکند مدعی خدا بکند
ز بخت خفته ملولم بود که بیداری
به وقت فاتحه صبح یک دعا بکند
بسوخت حافظ و بویی به زلف یار نبرد
مگر دلالت این دولتش صبا بکند
مادر، ای لطیف ترین گل بوستان هستی، ای
ای باغبان هستی من، گاه روییدنم باران مهربانی بودی
که به آرامی سیرابم کند. گاه پروریدنم آغوشی گرم
که بالنده ام. گاه بیماری ام، طبیبی بودی که
دردم را می شناسد و درمانم می کند. گاه اندرزم،
حکیمی آگاه که به نرمی زنهارم دهد. گاه تعلیمم
معلمی خستگی ناپذیر و سخت کوش که حرف به
حرف دانایی را در گوشم زمزمه می کند.
روز مادر بر تمام مادران مبارک ![]()